پنجشنبه 1 تیر ماه سال 1385
ای یوسف عالم !
ای جگر گوشه ی زهرا !
بیا !
بیا که جان ها در انتظار تویند !
بوی پیراهنت چشم دل را بینا می کند ؛ بیا که چشم ها چشم به راه تویند .
نگاهم را فرش راهت، کاسه ی چشمم را کشکول گدایی نگاهت و کلبه ی قلبم را منزلگاه عشقت می سازم ؛
آن را با خیال و خاطر تو آذین می بندم ؛
بر سردرش نام با صفای تورا می نگارم و به تمنای آمدنت، ای نگار من ! ای امید زندگانی ! ،
سر سجده به راهت می سایم و آب دیده می افشانم .
بیا !
بیا و
(( در آ
که در دل خسته
توان در آید باز
بیا
که در تن مرده
روان در آید باز )) .
